توضیح رویایی
مریم مقدس این صبح با عنوان مریم مقدس کوه کارمل آمد و کنار تخت ایستاد. او حرف نزنید، اما وقتی من تسبیه میخواندم، دانههای تسبیحهای که در دستش بود از انگشتانش گذشتند. دانهها مانند یک شکل بیضوی مسطح بودند و رنگشان مثل صدف دریایی صورتی بود. هنگامی که آنها را بین انگشتان خود نگه داشت، با نور روشنایی براق میدرخشیدند. پس از اینکه او آنها را در دستش نگهداشت، دانههای تسبیحه همچنان به درخشی ادامه دادند. من فهمیدم که او دعاهای مرا گرفته و آنها را زیباتر در چشم خداوند کردهاست هنگامی که از میان خودش گذشتند.