عیسی دوباره تقریباً در همان زمان که دیروز بود، در اتاقم ظاهر شد. امروز او غمیده و کاملاً با زخمهای ترسناک شلاقزنی پوشیده شدهبود. دستها و پاهایش دارای زخمههایی بودند که خونریزی میکردند. عیسی به من با نگاهی رنجور گفت:
پسرم، بر زخمهایم تفکر کن. زخمهایم در دستانم، پام و دلهام برای نجاتت باز شد. خودم را قربانی به پدر تقدیم کردم تا تو از گناه رهایی یابی.
دلم خونریز است و نگران. اوه پسرم، جانها دیگر درباره خدا فکر نمی�دند، آنها دیگر درباره من که زندگیام را برایشان تقدیم کردم، فکر نمی�دند. اخیراً از سوی مردان بسیار توهین دیدهام. چقدر رنج میکشم پسرم، چقدر رنج میکنم! رنجم خیلی بزرگ است، مانند رنج در باغ گتسمانی.
پسرم، این لحظه بر من نگهبانی کن و با من بههمراه درخواست بینهایت رحمت پدر برای گناهکاران بکن. گناهکاران در جانشان رنج میکشند زیرا از من که داروی و آرامشی برایشان هستم، دور شدهاند.
من عشق و رحمتام و آرزو داریم همه کسانی را نجات دهیم که به دل مقدسم آید تا بخشایش و کمک بخواهند. من همهی افراد را دوست دارم، همهشان! عشقی ابدی است و این عشق میخواهم بر سراسر جهان گسترش یابد. میخواهیم دید عشق روی زمین گسترش پیدا کند زیرا پادشاهیام یک پادشاهی از عشق است.
تو نمیتوانی دور از این عشقم زندگی کنی، فرزندم. نزدیکتر و نزدیکتر به دل مقدسم بیایید. نترسید که نزد من بیاید. بدانید که عشقی برایت بزرگ است. همیشه سعی کن تا بفهمی چقدر دوست دارم تو را. تلاش کن تا یاد بگیری چگونه با صبر رنجها و شکستهای زندگی رو بهرو بری.
آزمونهایی که اغلب تجربه میکنی، برای پاکتر شدنت بیشتر است. باید بدانی که من همیشه آرزو دارم تو را به کمال برسانم. میخواهم توی بیشتری و مقدستر باشی تا زندگیات در حیات قدسیتی عمیق باشد.
پسرم، از خوابهایت یاد داری؟ دیدی که چقدر مادرم و من آرزو داریم تو کامل بشی و چه قدر دوست داریم تو را و میخواهم مدل برای برادرانات و خواهرانات باشی. همیشه برای جوانان دعا کن. باید بسیار برایشان دعا کنی. اخیراً جوانان باعث رنج بسیاری از سویمن شدهاند. بیشتر آنچه در عذابم دیدیم، برای نجات جوانها بود، به ویژه جوانان این نسل.
چقدر خون ریختهام برای آنان و چقدر دلم تندیدهاست بر اثر همهی گناههایشان که مرتکب شدهاند. دعا کن پسرم، بسیار دعا کن. آرزو دارم از تو دعای نجات جوانان باشد.
ناگهان دیدار جسیس در باغ زیتون را داشتم. جسیس روی سنگ بود و خون ریختهبود. او به اینقدر رنج میکشید که رنجاش تمام وجود من را فرا گرفت. جسیس گفت،
ای گتسمانی! چرا مرا با چنین تندیدهای شکنجه میدهی؟! آیه بسیار تلخ است و جانم در غم مرگبار است. تنها احساس تنهایی و بیارزش بودن از پدر دارم، اما میدانم که او همراه من است، فقط عدالت الهیش به اینقدر بر مرا فرود آمدهاست که بدون مثال است.
نگاهش را روی من گذاشت و با نظر رنجبارش و چهره خونآلودش جانم را فراگرفت، جسیس گفت،
هیچکس نمی�اید این لحظهٔ آزاردهندهای که از آن گذشتهام و هر روز دوباره بهخاطر گناهان انسانها تکرار میشود، را بفهمد. او پسرم، رنج در گتسمانی کنونی بسیار است، اما من ارزشیهای عذاب خود را برای پدر ابدی با جبران ارائه میدهم، اما مردان همچنان چنین نعمتی بزرگ را بیارزش شمرده و بار عدالت الهی بر آنان بیشتر شدهاست بهخاطر بیپروایشان، تحقیرشان و ناکامیشان نسبت به شخص الهی پدر ابدی، همچنین نسبت به من.
دوباره تندیدهٔ این آیه را برای پدر ارائه میدهم...ای گتسمانی! مرا چنین شکنجهناپذیر نکنی. ببین چگونه تو باعث ریزش قطرات خون از رویم میشوی. رنج جان من را شکستهاست. گناه دل من را زخمی کرده و جانم در غم دیدن خود بیدستآوردگی از پدر است.
جسیس دوباره رنج کشیدهبود و قطرات خون از روی زیبایش که تمام با درد و رنج بود، ریختهشد. نمی�اید من اشکهایم را در برابر چنین صحنهای باز ندارم. دل من شکسته شد تا ببیند چگونه جسیس بهخاطر گناهان ما و جهان رنج میکشد. میخواستم همه چیز را ارائه کنم تا بتوانم او را آرامش بخشم. میخواستم از بزرگترین رنجها در این زندگی گذرم اگر فقط این کار اشکهای زیبای چهرهاش را پاک کند. مرا با گفتن این کلمات آرامی داد:
پسر، تو را برکت میدهم و لطفی بهتو عطا میکنم تا بتوانی وفادار به دعوت من باشی. یادآور شو که همیشه پیروی از راه استادت و پروردگارت کن. بیا بدانی چگونه همهکس را خدمت کنی و آنها را دوست داشتهباشی. بیا بدانی چگونه برای نجات جانهای بسیاری رنج کشیدهباشی. رنج اغلب یک راه است تا خودت را سریعتر قدیس سازی. هرگز ازش پریزد، بلکه با صبر قبول کن و به دل من خوشایند باشی. ببین چه قدر مرا باید رنج کشیدم. این همان طریق است که تو نیز توسط رنج کامل میشوی. دوست دارم و برکتت را میدهم: در نام پدر، پسر و روحالقدس. آمین!
درباره تصویرش که در آن او را صلیب شده و شلاق زده نشان دادهاند، جایی که با ظاهرها همسایه است، عیسی گفت:
من بر تصویریم مبارک میدهم و به شما میگویم که قلبهای سختترین نیز از آن لمس خواهد شد، زیرا دردهایی را بسیار خوب بیان میکند که من در گناهکاریام دچارش شده بودم.
پدر، ارادهی تو انجام شود و نامت همیشه تسبیح گردد.
پدر، از همهچیزهایی که در زندگیم ادامه میدهی برای نجاتم تشکر میکنم. من میخواهم تو باشم و با عشق بیپایان تو را دوست داشتهباشم. دلم رو بگیر، چون توست.
پدر، تو را دوست دارم، تو را دوست دارم، تو را دوست دارم. آمین.
همیشه زخمهایم را احترام بگذارید. از طریق آنها بسیاری از نعمتهایی برای گناهکاران دریافت خواهید کرد. از طریق آنها عشق و بخششم رو پیدا میکنید، همچنین نجات. در صلحام باشید!
عیسی خودش مرا دعوت کرده بود که تصویر او را بکشم و زخمهایم رو به جایهایی که خود نشان دادهبودم قرار دهم. وقتی با قلم زخمها رو روی تصویر میکشتم، فکر کردم چقدر دردناکیست برای اینکه شلاقزنیاش گوشتم رو پار کند. ناگهان یک لغزش باعث شد که قلم انگشتم را بسیار عمیق برید و خونآلود شود. احساس درد غیرقابل تحملای کردم. دقیقاً در آن لحظه، عیسی به من گفت:
آنچیزهایی که تو فقط حالا حس کردهای و تجربهکردی حتی یک قسمت کوچک از آنچه من در شلاقزنی سختم دچارش شده بودم نیست. بدنم و گوشتم تبدیل به زخم واقعی زندگی شد. با هر ضربهٔ شلاق، بدنم درد عمیقتر میکشد.