مادونای ما با لباس صورتی، خاکستری و طلایی حاضر است. او میگوید: "سبحان یسوع." من پاسخ میدهم, "اکنون و همیشه." او میگوید: "من امشب آمدهام تا به شما بگویم چگونه کریسمسی را برای پسرم خاص کنید. دعوت میکنم از دلهایتان یک مانیجر بسازید که فرزند عزیزم در آن آرامش یابد. همانگونه که ستاره راهنمای شبانهای بود برای حکیمان و گلهداران، جانهای شما نور تاریکی باشند تا جانها را به پسرم کشاند. هدایاهای طلایی، کندهکار و مر میباشند دعاهایتان و قربانیهایی که در جهت صلح جهان انجام میدهید. پس، فرزندان عزیزم، کریسمسیتان یک هدیه برای پسرم خواهد بود. بر هرکدام از شما مبارکی مادرانه ایمیدهام."