مادونا با لباس سفید میآید. او میگوید: "در حضور من باشید، فرشتهی من، همانطور که من نیز در حضور شما هستم. جلیل باشد عیسی."
"قلب کوچکام، چون چندین سال است که به تو آمدهام و در شرایط مختلفی با تو بودهام، میخواهم از تو و هر کس دیگری که در انتشار کلمات من به عموم مردم پایداری کردهاند، تشکر کنم. دشمن با شدت علیه ما کار کردهاست و از اوجی که امروز رسیدهایم ترسیدهاست. چون عشق مقدس نشاندهنده پیروزی من بر شر است، مخالف نیز طی سالها لشکرهایی از شیاطین را برای مبارزه با تأسیس این مأموریت در دلهای مردم و جهان فرستادهاست. او چند نبرد را برد اما جنگ را نبرد."
"اکنون دخترم، شوهر محبوبت که من برای تو انتخاب کردم و همهی نزدیک به کارهای مأموریت، از تشکر عمیق، برکت و احترام من برخوردار هستند."
"در همین حال، بدانید که شیطان هنوز با روشهایی که توسط عقل انسان پیشبینی نشدهاست، نقشه میکشد. اما من قلعهی شما، پناهگاه و محافظتتان هستم. به شما لطف غیرعادی دادهام که بهترین تلاشهای او را دور زده باشد. مادرت هیچ قدرت دیگری را ادعا نمی�به جز آنکه از سوی آسمان داده شدهاست. قوتِ لطف من فراتر از هر گونه گمراهی یا ضعف است."
"من همهی شما را دعوت میکنم که در شعله عشق مقدس مرکزیت خود را حفظ کنید؛ بیشک، برکتتان هستم."