پسران محبوب من،
شما بیشتر فرزندم هستید از آنکه فرزند والدینتان هستید؛ من شما را دوست دارم، شما متعلق به من هستید و در آسمان کاملاً فرزند پدر آسمانیام خواهید بود، برادرانم و خانواده فراطبیعی حقیقی خانوادهی شماست. در آسمان، والدین زمینشما برادرانتان در خداوند خواهند بود و همه شما مرا با احترام بیشترین نجاتدهنده و فداکار خودتان، بزرگترین از میان شما، ستایش میکنید و هرگز متوقف نمیتوانید من را تقلید کنید تا مانند من باشیم در حالی که من را به آسمان بلند میکشیم.
من واقعاً خداوندتان هستم و خودم را تحقیر کردم تا مثل شما بشوم، انسان، اگرچه خالقتان، تنها خدای قدرتمند هستم.
من خداوندتان هستم و دوباره این را میگویم زیرا شما، مخلوقات من، به مرا مانند یک برابر خودمان رفتار میکنید؛ با احترام، البته، اما نه مثل پاپ یا پادشاهتان که informalاً خطاب نمیتوانید کنید. دین کاتولیک به شمایام آموخت: (فرمان اول و دوم) «شما باید تنها خداوند را کامل عبادت و دوست داشته باشید» و «نام مقدس او را بپذیرید، از کفری و سوگندهای نادرست اجتناب کنید.» چه معنایی برای عبادت دارد؟ چه معنای احترام است؟ عبادت با یک نوع پرستی که فقط به خداست اختصاص یافتهاست بیان میشود؛ بنابراین، او حق داشتن احترام بینهایت، رفتار مناسب و زبانی را دارا است که معادل عظمت غیرقابل مقایسهاش باشد.
پسران محبوب من، این اظهارنظر را برای تفکر شما رها میکنم؛ در مورد آن فکر کنید، بر روی آنها بیندیشید و ببینید چگونه میتوانید بهتر از حال حاضر عمل کنید، با احترام بیشتری نسبت به حال حاضر مرا خطاب کنید، مرا مانند بهترین بردهها که برای بهترین اربابان خدمت میکنند — بهترین، بله، اما همچنین قدرتمندترین، عادلترین و عظمتمندترین.
بله بچههایم، فکر کنید که در حضور پادشاه پادشاهان زانو زدهاید و شما چنان کوچک هستید که نمیتوانید حتی برای یک لحظه خود را با او مقایسه کنید — شما که چنین کوچکیدهایید، такоن کمخواهیدهایید — اما بله، دقیقاً شما آنها هستید که در حضورش ایستادهاید، ولی او چنان فراتر از شما است که نمیتوانید حتی یک کلمه بگویید. با این حال، او بازوهایش را به سویتان میگشاید، تاسفتان را آرام میکند، بر توها میکند و خودشان کوچکتر میشود تا ترسناک نباشد؛ اما شما، آنکه هستیاش را میدانید، احترامشان دارید در حالی که پر از تعجب هستید، و هرگز نمیتوانستید کوچکتر از کاملیش حس کنید.
بر این تفکر کنید بچههایم، برادران کوچولو من، و قدیسان را به عنوان نمونه خود قرار دهید که بسیاری نوشتهها رها کردهاند. آنها تا حدی آشنایی داشتند؛ همیشه از تفاوت بزرگ بین کاملیت الهی و کوچکیشان انسانی، گناهانشان، نیازشان به او، بدون او هیچ نبودند، آشکار بودند. همه قوتشان از او بود، دانششان از او بود، حکمتشان نیز از او بود; تمام هدایاشان از او بود، و احترامشان برای این ارباب استثناییترین با احترام، وابستگی، عبادت و احساس دائمی حضورش پر شد.
حق است که کلیسای مقدس کاتولیک همیشه فرزندان خود را در این روح عبادت و اولویت دادن به همه آنچه مربوط به خداست تربیت کردهاست، اما از زمان شورای دوم واتیکن، رهبران کلیسا ترویج دادهاند تا مؤمنان نزدیکتری با خدایی بزرگوار پیدا کنند که حتی احترام لازم و لطف ضروری هرگونه رابطه بین یک فرمانده و تابع را کم میکند. پروردگار ما اغلب به سبک خفیف در نظر گرفته شدهاست؛ مانند برابر، سپس وقتی عادت شکل گرفت، دیگر همچون تفاوت بینهایت از فانیان دیده نمی�یست. مؤمنان معمولاً هنگام مسیحا نشستهاند; فراموشی کردهاند که زانو زده باشند، که یک حالت عبادت است؛ آنها مقدسترین عیسی را در دست گرفتهاند، حال آنکه پروردگار در صبح روز قیامت خود به مریم مجدلیه در باغ نزدیک قبری که دیگر او آنجا نبود گفت: «منو لمس نکن.»
موءمنان — شما، فرزندان من، که بخشی از مؤمنان من هستید — نباید مقدسترین عیسی را در دست بگیرند. این را بارها میگویم: دستانی که توسط مقدسات قدیسین تیل نشدهاند مجاز به لمس مقدسترین عیسی نیستند. تنها کشیشها دارای این اختیار هستند، و مؤمنان نمی�یست جای آنها را بگیرند؛ و آنهایی از میان آنان که مقدسترین عیسی را به مؤمنان سپردهاند در راه غلط هستند.
خدا هستم، و حتی وقتی انسان شدم هیچیک از صفات من را ندیدهام. برادر شما هستم؛ شما را نزد خود میکشاند و در آسمان کاملاً من خواهید بود که همه صفاتی از خداییت من را لذت ببرید. در آسمان کامل همچون من خواهد شد، با خدائیتی من مشترک خواهید بود، و من برای آسمان خلق کردیم. در آسمان به هدف وجودتان رسیدهاید، و وضعیت زمینیتان خود را مانند یک درخت بلوط که بر روی گلولهاش نگاه میکند، مشاهده کنید.
سعی کنید فضایل مرا تقلید کنید — صبر من، نرمی من، تواضع من — و شما را با محبت خدا برای خودش به آسمانم دعوت خواهم کرد. حضورت در زمین، جایی که از حقیقت برای آنکه آفریدهایدی دور است، ضروریست، و من همراه شماست توسط مقدسترین عیشانیه تا قوت قدسیتی، قدرت زندگیام درون شما را با تمام صفاتش، فضایلش، و حیوانیاش به شما بدهم.
این هفته هفته گرانقیمت مرا است؛ آنرا کاملاً در اتحاد با من بگذارید. داستانهای انجیل حقیقی هستند، اما همه رنجها، تحقیرها، فاحشهجوییها و مسخرگیهایی که قربانی بیگناه آنها بودم را شرح نمی�یند، در طول ساعتهای نامتناهی ناعادلانهای و وحشیگری که بر من وارد شد.
این هفته مهمترین هفته سال است؛ برای جهان که به اینقدر بیتوجه است، برای کشورتان که از دین برگشتهاست، و برای بسیاری از کافران که نمی�یند یا فراموش کردهاند چه چیزی در بازیست در طول این هفته مقدس. گرانقیمت مرا هر ساله تکرار میشود زیرا هر مسیحیت تجدید زمانت از آنچه دو هزار سال پیش رخ داد است، و هر هفته گرانقیمتی تجدید زمانی شما از آن قربانی مقدسی که خدا برای خدای خود به خاطر آمرزش گناهاتان و ورودتان به آسمان ارائه کرد.
بیطرف نباشید؛ با من خودت را به خدا تقدیم کنید؛ مانند من خودش را فراموش کنید؛ و کلمه کلیدی این گرانقیمت آنچه که برای زنان اورشلیم گفتم است که گریه میکردند وقتی مرا دردناک دیدند، عبور کردن از آنها حامل صلیبام: «برای من نگرستید بلکه برای خودتان و گناهاتان گریه کنید!»
قدس شدن شما کارم است؛ عشق به همسایهتان لازمهی رسیدن به آنست، و برکت دهم بر شما، فرزندانی که دوست دارم، و بر محبوبینتان در نام پدر، پسر و روحالقدس †. آمین.
خداوندتان و خدایتان
منبع: ➥ SrBeghe.blog