مادونای ما اینجا با پوشاک کاملاً سفید است. او یک نوری روشن اطراف خود دارد و نیز نوری از قلب بیعیباش میآید. او میگوید: "بچههای من، بچههای عزیزم، به حضور شما و پایداریتان تشویق شدهام. اکنون با من برای کسانی که دل سنگی دارند دعا کنید." ما دعا کردیم. "متمننم از دعاهای شما." حالا یک صلیب نوری از قلبش میآید. "بچههای عزیزم، امشب دعوت دارم تا در دلهایشان به این واقعیت پی ببرید که گناه تنها در لحظه حاضر مرتکب میشود. بنابراین، قلوبتان را برای قداست وقف کنید تا با داشتن این مال مقدس، هر فکر، کلام و عمل خود را به خدا تقدیم کنید. بچههای عزیزم، من شما را تا ابدیت دوست دارم." او ما را برکت داد و ناپدید شد.