پسر عزیز، میخواهم پیام خود را برایت بفرستم ... که با لطف بزرگی برای کلیسای من آمد، زیرا از اسرار عمیق دلام آمده بود که در پنهان و مخفی مانده بودند و اکنون بیشتر به کلیسا آشکار شدهاند.
درباره آنچه میگویید نگران نباشید. من هستم که سخن گفتم. تو فقط پیامام را بنویس. از همه چیزهایی که آموختهای و شنیدهای از دهانم، پدر را تشکر کن، زیرا او آرزو دارد تا همگان با روح حقیقت پوشیده شوند.
سهگانه مقدس همراهت است و با همهمان. امروز کمی به تو سخن میگویم. آیا تمام آنچه امروز رخ دادهاست را فهمیدهای؟ این چیزهای بزرگی هستند، پسرک. هنوز نتوانستهای که ارزش آنچه اتفاق افتاده باشد را ارزیابی کنی، اما بیشتر از طرحهای من درک خواهی کرد.
ادسون، تو توسط من فراخوانده شدهای. دوباره بهت میگویم همانطور که در آغاز سفرت گفتهام: (*)هدیهای را که درونت است و لطفی که بهت دادهام، وقتی مجمع پیران دستهایشان بر سرت گذاشتند و با نبوت تو را پذیرفتند، فرامیداری؟ آن لحظه را یاد داری؟
من در آن زمان برای همه چیزهایی که امروز رخ میدهد آمادهتی کردم. وفادار باش! ترس نکن!
فقط اعتماد میخواهم، زیرا تنها به این طریق من توانستم تو را برحسب خواستههای خود در کارهای خویش استفاده کنم. دلت آرام بگیر. شجاعت داشته باش. پیش برو. زمان آن رسیده که از خواب عمیقت بیرون بیایی و وقتی خداوند گذشتن میکند و تو را فراخواند تا او را دنبال کنی، بههوش و آگاه باشی. همه شما را برکت دهم: در نام پدر، پسر و روحالقدس. آمین!
(*) 1 تیموتئوس 4:14-15